زندگی کردم . اما نه برای خودم .
و دیگر نمی خواهم زندگی کنم .
اینجا دیگر خط ی نمی کشم ..
دستانم را می برم آسمان .. آن بالاها .
دیگر تمنایی ندارم . نه از تو . نه از دیگری ..
کسی را دارم . کسی را دارم که همه تان هر چه دارید از او دارید ..
زیبایی تو از اوست . نه مسه تو دورست . نه مسه تو مرا ... می خواند .
اگر تو هیچی ندیدی . او که همه را دید .
اما او آبرویم را نبرد ..
پر می کشم از این منزلگه خاکستری .
به جایی که سکوتم را نشکنند ..
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط خط خاک
