تبليغاتX
مگر نامم ز بی نامی بماند !
وب نگاشته هایی از جنس امید .
زندگی کردم . اما نه برای خودم .

و دیگر نمی خواهم زندگی کنم .

اینجا دیگر خط ی نمی کشم ..

دستانم را می برم آسمان .. آن بالاها .

دیگر تمنایی ندارم . نه  از تو . نه از دیگری ..

کسی را دارم . کسی را دارم که همه تان هر چه دارید از او دارید ..

زیبایی تو از اوست . نه مسه تو دورست . نه مسه تو مرا ... می خواند .

اگر تو هیچی ندیدی . او که همه را دید .

اما او آبرویم را نبرد ..

 

پر می کشم از این منزلگه خاکستری .

به جایی که سکوتم را نشکنند ..


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط خط خاک
درباره وبلاگ
خداوندا . خدای مهربانی ها . ای تو که قصه زندگی مان را نوشتی . ای داور بازی زندگیم .
به بزرگیت خوب می دانی که خیلی کوچکم . تو که هستی . تا زمانی که من هم باشم . کمک کن تا من هم بزرگ شوم .
آرشيو مطالب
Blog Skin